الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
453
إحياء علوم الدين ( فارسى )
حول و قوّت نباشد مگر به وكيل . الاّ آن است كه معنى اين كلمه « 145 » در حق وكيل تمام نيست ، چه او حول و قوّت متوكل نيافريده است ، بلكه او هر دو را مفيد « 146 » گردانيده است ، و اگر فعل او نبودى مفيد « 147 » نبودندى . و آن در حق وكيل حق راست آيد ، و آن خداى تعالى است ، چه او آفرينندهء حول و قوّت است ، چنان كه در توحيد گفته شد . و اوست كه آن هر دو را مفيد « 148 » كرده است ، چه آن هر دو را شرط چيزهايى گردانيده است از فوايد و مقاصد كه پس از آن بيافريند . پس اكنون « لا حول و لا قوّة الاّ باللّه » حق و صدق است . پس هر كه اين را همچنين مشاهده كند ثوابى عظيم يابد ، كه اخبار بدان وارد شده است در حق كسى كه لا حول و لا قوّة الاّ باللّه بگويد . و باشد كه آن را بعيد شمرند و گويند كه چندين ثواب به كلمهاى كه گفتن آن به زبان و مفهوم آن اعتقاد كردن در غايت آسانى است چگونه دهند ؟ و هيهات ! اين ثواب جزاى اين مشاهده است كه در توحيد ياد كرديم . و نسبت اين كلمه به كلمهء لا إله الاّ اللّه ، و ثواب آن به ثواب آن ، چون نسبت معنى يكى از آن است به ديگرى . چه در اين كلمه اضافت دو چيز است به حق تعالى بس « 149 » ، و آن حول و قوّت است . و اما در كلمهء لا إله الاّ اللّه نسبت همه است به دو . پس تفاوت ميان دو چيز بنگر ، تا ثواب لا إله الاّ اللّه بدانى به اضافت اين . و چنان كه ياد كرديم پيش از اين ، كه توحيد را دو پوست است و دو مغز ، پس اين كلمات و ديگر كلمات را همچنين است . و بيشتر خلق مقيد پوستهايند ، و به مغزها راه نيافتهاند . و قول پيغامبر - عليه السلام : من قال لا إله الاّ اللّه صادقا مخلصا وجبت له الجنّة ، اشارت است به دو مغز . و جايى كه مطلق گفته است بى ذكر « صدق و اخلاص » ، به مطلق مقيد خواسته است ، چنان كه در بعضى مواضع [ 339 ] ايمان را به « مغفرت و عمل صالح » اضافت كرده است ، و در بعضى مواضع به مجرد ايمان . و مراد از آن مقيد است به « عمل صالح » . چه ملك به سخن نيابند ، و حركت زبان سخن است ، و عقد دل نيز سخن است ، و ليكن سخن نفس است ، و صدق و اخلاص وراى آن است . و تخت ملك جز براى مقربان ننهادهاند ، و ايشان مخلصانند . آرى كسانى را كه در مرتبه بديشان نزديكاند هم در حضرت خداى درجههاست ، اگرچه به ملك نرسد . آيا نبينى كه خداى - عز و جل - چون در سورت واقعه ذكر مقربان سابق ياد كرد ، تخت ملك را ياد كرد و گفت : عَلى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ . « 150 » و در ذكر اصحاب يمين بيش از آب و سايه و ميوهها و درختان و حور عين را ياد نفرمود . « 151 » و آن همه ، لذتهاى ديدن و خوردن و آشاميدن و مباشرت است . و آن ستوران را بر دوام صورت بندد . و لذتهاى ستوران را به لذت ملك و به اعلى عليين در جوار رب العالمين فرو آمدن چه نسبت باشد ! و اگر اين نعمتها را قدر
--> ( 145 ) كلمه ، سخن . ( 146 ) نسخهء خطى : مقيد ، عربى : مفيد ( زبيدى 9 - 466 ) . ( 147 ) نسخهء خطى : مقيد ، عربى : مفيد ( زبيدى 9 - 466 ) . ( 148 ) نسخهء خطى : مقيد ، عربى : مفيد ( زبيدى 9 - 466 ) . ( 149 ) بس ، فقط . ( 150 ) واقعه 56 - 15 و 16 . ( 151 ) واقعه 56 - 27 - 37 .